Farsi Dictionary

Farsi - English Dictionary

Persian Dictionary

Farsi English Translation

Share |
Word
Farsi » English Translations for "عملی"
Func. Word Definition Pron.
A عملی practical
A عملی practicable
A عملی applicative
A عملی applicatory
A عملی applied
A عملی pragmatic
A عملی feasible
A عملی real
A عملی factual
A عملی artificial

Farsi » English Indirect translations for "عملی"
Func. Word Definition Pron.
N اضطراب یا اشفتگی بعد از انجام عملی backwash
N اعتقاد باستفاده عملی از شغل و پیشه functionalism
N اقرار یا عملی که انکار یا نقص ان قانونا ممنوع باشد estoppel
N امر عملی workability
A بدست آمده از تسيزشناسی عملی biological
A بدست آمده از زیستشناسی عملی biologic
V بسرعت عملی انجام دادن pop
V به عملی دست زدن fall to
N پیرو فلسفه عملی pragmatist
A تصور غیر عملی visionary
N تمرین عملی برای مسابقات مشت زنی و غیره roadwork
N تهیه طرح های غیر عملی برای اصلاحات utopianism
N جنبه عملی pragmatism
N چیز غیر عملی impracticability
N چیزی که بوسیله ان عملی قابل اجر است wherewithal
N خود عملی self-action
A دارای صورت کار عملی businesslike
N دفتر ثبت نام تبهکاران و مجرمین یاکسانی که از انجام عملی ممنوع میشوند black book
N سیاست عملی sound policy
N عملی بودن practicability
N عملی بودن practicality
V عملی شدن get executed
V عملی شدن get effected
V عملی کردن effect
V عملی کردن fulfil