Farsi Dictionary

Farsi - English Dictionary

Persian Dictionary

Farsi English Translation

Share |
Word
Farsi » English Translations for "استان"
Func. Word Definition Pron.
N استان eparchy
N استان province
N استان shire
N استان state

Farsi » English Indirect translations for "استان"
Func. Word Definition Pron.
NPR استان ایلی نویز در ایالت متحده امریکا Illinois
N استان بحری یا ساحلی maritime province
NPR استان تکزاس در کشورهای متحده امریکا Texas
NPR استان ' کبک ' در مشرق کانادا Quebec
N استان گرایی sectionalism
NPR استان ماساچوست Massachusetts
N اهل استان 'ژپومرانیا' Pomeranian
N اهل استان کارولینای شمالی امریکا Tarheel
N اهل استان ولز انگلستان Welsh
N اهل استان ولز انگلستان Welch
N بانک استان state bank
N طرفداری از محله یا استان بخصوصی sectionalism
N کنسول فرماندار استان قدیم روم propraetor
A کنیه اهل استان ایوا hawk-eyed
N گل علامت مخصوص هر استان یا کشور state flower
N لقب استان و مردم ایندیانا Hoosier
N لقب اهالی استان کانزاس در اتازونی jayhawker
N نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یا کشور state attorney
N نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یا کشور attorney: state's attorney